تبليغاتX
یه دنیا دلم گرفته

یه دنیا دلم گرفته

به نام حضرت دوست

منتظری مظلوم آزادیت مبارک

اذا مات العالم  الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شئ

وقتی عالمی فقیه فوت کند در اسلام رخنه و حفره ای ایجاد میشود که هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند 

 پیامبر اسلام

 

رحلت جانگداز  مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظما حسینعلی منتظری ( رحمت الله علیه ) را به تمام آزادی خواهان و شیعیان جهان و مردم ایران تسلیت عرض مینماییم . راهش سبز و مداوم باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:54  توسط امین فراهانی  | 

رؤیای یکی از علمای بزرگ

 

اباعبدالله علیه السلام در شب عاشورا فرمود: من اصحابی بهتر و با وفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم. یکی از علمای بزرگ شیعه گفته بود: من باور نداشتم که این جمله را اباعبدالله فرموده باشد به این دلیل که با خودم فکر می کردم اصحاب امام حسین خیلی هنر نکردند، دشمن خیلی شقاوت به خرج داد.

امام حسین است، ریحانه ی پیغمبر است، امام زمان است، فرزند علی است، فرزند زهراست؛ هر مسلمان عادی هم اگر امام حسین علیه السلام را در آن وضع می دید، او را یاری می کرد. آنها که یاری کردند خیلی قهرمانی به خرج ندادند، آنها که یاری نکردند خیلی مردم بدی بودند.

یا اباعبدالله! ای کاش ما با تو بودیم و رستگاری عظیم پیدا می کردیم. معنایش این است که ای کاش ما در خدمت تو بودیم و شهید می شدیم و از راه شهادت، رستگاری عظیم پیدا می کردیم.

این عالم می گوید: مثل اینکه خدای متعال می خواست مرا از این غفلت و جهالت و اشتباه بیرون بیاورد. شبی در عالم رؤیا دیدم صحنه ی کربلاست و من هم در خدمت اباعبدالله آمده ام اعلام آمادگی می کنم. خدمت حضرت رفتم، سلام کردم، گفتم: یابن رسول الله! من برای یاری شما آمده ام، من آمده ام جزء اصحاب شما باشم. فرمود: به موقع به تو دستور می دهیم. وقت نماز شد.( ما در کتب مقتل خوانده بودیم که سعیدبن عبدالله حنفی و افراد دیگری آمدند خود را سپر اباعبدالله قرار دادند تا ایشان نماز بخواند.) فرمود: ما می خواهیم نماز بخوانیم. تو در اینجا بایست تا وقتی دشمن تیراندازی می کند، مانع از رسیدن تیر دشمن شوی. گفتم: چشم، می ایستم.

من جلوی حضرت ایستادم. حضرت مشغول نماز شدند. دیدم یک تیر دارد به سرعت به طرف حضرت می آید. تا نزدیک من شد، بی اختیار خود را خم کردم. ناگاه دیدم تیر به بدن مقدس اباعبدالله اصابت کرد. در عالم رؤیا گفتم: استغفروالله ربّی و اتوب الیه عجب کار بدی شد! دیگر نمی گذارم. دفعه ی دوم تیری آمد. تا نزدیک من شد، خم شدم. باز به حضرت خورد! دفعه ی سوم و چهارم به همین صورت خود را خم کردم و تیر به حضرت خورد. ناگهان نگاه کردم دیدم حضرت تبسمی کرد و فرمود: ( ما رأیت اصحاباً ابرّ و اوفی اصحابی ) من اصحابی بهتر و باوفاتر از اصحاب خودم پیدا نکردم.

در خانه ی خود نشسته و مرتب می گویید: «یا لیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً» ای کاش ما هم می بودیم، ای کاش ما هم به این رستگاری نائل می شدیم. پای عمل به میان نیامده است تا معلوم شود که در عمل هم اینچنین هستید یا نه.

اصحاب من مرد عمل بودند نه مرد حرف و زبان.

منبع: آزادی معنوی، شهید مطهری ص 174

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 0:37  توسط امین فراهانی  | 

آیا ما واقعا حسینی هستیم ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 0:28  توسط امین فراهانی  | 

نمیدانم چرا بین همه دستگاه های موسیقی

دل من فقط شور میزند ؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 18:38  توسط امین فراهانی  | 

جوابیه

سلام . یکی از دوستان عزیزم(اقا رضا) واسم یه نظر گذاشته بود رو مطلب یعنی ما نمیفهمیم و بهم گفته بود که به بورس چی کار دارم ؟

آقا رضای عزیز . شما که بالاخره بیشتر از من تو فضای سیاسی و اقتصادی این مملکت بودی و دستی هم روی آتش داری . خاطرت که هست چند وقت پیش بلوک ۵۰ درصدی سهام شرکت مخابرات رو خریدن ؟ اونم کی خرید ؟ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی . اونم به صورت قسطی و کمتر از ۵ دقیقه . یادت اومد ؟ چند روز پیش خوندم که اعلام کردن سپاه میخواد سهامش رو بفروشه . شنیدی ؟ حالا تعجب همه از اینه که چه جوری میشه وقتی کسی به طور قطعی مالک چیزی نشده میتونه اونو به صورت نقد بفروشه ؟

شاید من اطلاعاتم زیاد کامل نباشه ! لطف کن و منو تو جریان این معامله ۸ میلیارد دلاری بذار . ممنونم

در ضمن زیاد غصه منو نخور . من بدنم به کتک  و گیر دادنهای حراست دانشگاه و تعلیق از تحصیل عادت کرده و پوستم کلفت شده . یادت که هست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:35  توسط امین فراهانی  | 

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم _ موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:55  توسط امین فراهانی  | 

نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر

نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر به عنوان تنها مرجع عدالت گستر در سازمان ملل ثبت شد...

بپرهیز که در بزرگی فروختن، خدا را هم به جنگ خوانی و در کبریا و عزمت، خود را همانند او دانی که خدا هر سرکشی را خوار میسازد و هر خود بینی را بی مقدار و آن کس را که از رعیت خویش دوست می داری، که اگر داد آنان را ندهی ستمکاری، و آن که بر بندگان خدا ستم کند خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن کسی را که خدا دشمن گیرد دلیلی از وی نپذیرد و او  با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد و توبه کند، و هیچ چیز چون ستم کردن، نعمت دادن خدا را دگرگون نمی کند، و کیفر او را نزدیک می آورد، که خدا شنوای دعای ستم دیدگان است و در کمین ستمکاران.

و باید از کارها آن را بیشتر دوست بدارید که نه از حق بگذرد، و نه فرو ماند، و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر ، که ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی اثر گرداند، و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند، و هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی بر همه افراد رعیت بیشتر است، و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر، و انصاف را از همه ناخوشتر دارند، و چون درخواست کنند فزونتر از دیگران ستهند و به هنگام عطا سپاس از همه کمتر گزارند. و چون به آنان ندهند دیر تر از همه عذر پذیرند و در سختی روزگار شکیبایی را از همه کمتر پیشه گیرند، و همانا آنان که دین را پشتیبانند، و موجب انبوهی  مسلمانان، و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمانند. پس باید گرایش تو به آنان بود و میلت به سوی ایشان. و از رایت آن را از خود دورتر داری و با او دشمن باش که عیب مردم را بیشتر جوید که همه مردم را عیب هاست و والی از هر کس سزاوار تر به پوشیدن عیبهاست. پس مبادا آنچه را بر تو نهان است آشکار گردانی و باید آن را که برایت پیداست بپوشانی، و داوری در آنچه از تو نهان است با خدای جهان است پس چندان که توانی زشتی را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده بماند، خدا بر تو بپوشاند. گره هر کینه را که از مردم داری بگشای و رشته هر دشمنی را پاره نمای . خود را از آنچه برایت آشکار نیستن نا آگاه گیر و شتابان گفته سخن چین را مپذیر، که سخن چین نزد نرد خیانت سازد هرچند خود را همانند خیر خواهان سازد. و بخیل را در رای زنی خود در میاور که تو را از نیکو کاری باز گرداند، و از درویشی می ترساند.

ونه ترسو را تا در کارها سستت نماید، و نه آزمند را تا حرص ستم را برآید، که بخل و ترس و آز سرشت هایی جدا جدا است که فراهم آورنده آن بد گمانی خداست بدترین وزیران تو کسی است که پیش از تو وزیر بد کاران بوده و آن که در گناهان آنان شرکت نموده . پس مبادا چنین کسان محرم تو باشند که آنان یاوران گناه کارانند. و ستمکاران را کمککار و تو جانشنی بهتر از  ایشان خواهی یافت که در رای و گذاردن کار چون آنان بود و گناه کاران و کردارد بد آنان را بر عهده ندارد. و آنان که ستمکاری را در ستم یار نبوده و گناه کاری را در گناهش مددکار  بار اینان بر تو سبکتر است و یاری ایشان بهتر و مهربانی شان بیشتر و دوستی ایشان با جزء تو کمترپس اینان را خاص خلوت خود گیر و در مجلس هایت بپذیر و آن کس را بر دیگرا بپذیر که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید، و در آنچه کنی یا گویی و خدا آن را ناپسند دارد. کمتر یاری ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که نکرده ای خاطرات راشاد ننماید ، که ستودن فراوان خود پسندی آرد، و به سرکشی وادارد.

و مبادا نکوکار و بد کردار در دیده ات برابر آیند که آن رغبت نکو کار را در نیکی کم کند و بد کردارد را به بدی وادارد و در باره هر یک ااز آنان، آن را عهده دار باش که او بر عهده خود گرفت و بدان که هیچ چیز گمان والی را به رعیت نیک نیارد چون نیکی که در حق آنان کند و بار شان را سبک دارد و ناخوش نشمردن از ایشان آنچه را که حقی در آن ندارد بر آنان .

پس رفتار تو باید، که خوش گمانی رعیت برایت فراهم آید، که این رنج دراز را از تو می زداید.و به خوش گمانی تو آن کس سزاوارتر که از تو نیکی رسیده و بدگمانی ات بدان بیشتر باید که از تو بدی دیده.

و آیین پسندیده ایی را بر هم مریز که بزرگان این امت  بدان رفتار نموده اند، و مردم بدان وسیلت به هم پیوسته اند، و رعیت با یکدیگر سازش کرده اند، و آیینی را منه که چیزی از سنتها نیک گذشته را زیان رساند تا پاداشی از آن نهنده سنت باشد و گناه شکستن آن بر تو ماند تا با دانشمند فراوان گفتگو کن و با حکیمان  فراوان سخن در میانه در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که پیش از تو بر آن بوده اند برقرار.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 22:47  توسط امین فراهانی  | 

یعنی ما نمیفهمیم ؟

امروز داشتم طبق معمول سایتهای خبری رو مرور میکردم که یک دفعه چشمم افتاد به خلاصه صحبتهای آقای احمدی نژاد که ۲ شب پیش تو تلویزیون گفته بود . اولش میخواستم ازش عبور کنم که یهو دیدم ایشون چه جملاتی رو ایراد فرمودند .

چند تاش برام جالب بود و ذهنم رو مشغول کرد :

۱- وي در خصوص احتمال تحريم بنزين اظهارداشت: ما سيستمي را طراحي کرده ايم که ظرف يک هفته همه بنزين هاي مورد نياز وارداتي خود را در داخل توليد مي کنيم و هيچ مشکلي نداريم. اکنون يک کالاي ديگري را توليد مي کنيم و در صورت نياز بلافاصله آن را جايگزين مي کنيم.

اولا اگر ما میتونیم چند روزه بنزین تولید کنیم پس چرا ۴ ساله که به مردم و بیت المال و کشور خیانت میکنید و بنزین وارد میکنید ؟ دوما جوونهای این مملکت که شماها ادعا میکنید از نظر نبوغ و علم تو دنیا تک هستن حتما باید تحریم بشن و پدرشون در بیاد تا نبوغ و علمشون شکوفا بشه ؟ اگر ۱ درصد از بودجه ای رو که شما هر ساله در زمینه تجهیز ارتش و سپاه و بسیج و ناجا و مانور و موشک و ... هزینه میکنید صرف تحقیق و پژوهش همین جوون ها بکنید که دیگه لازم نیست ما بریم از کشور دوست و عزیز شما ونزوئلا بنزین وارد کنیم . این بود شعار دولت عدالت محور ؟؟؟؟

۲- رئيس جمهور اضافه کرد: فرانسویها فعلا بروند خودشان را جمع و جور و پاريس را اداره کنند بهتر است تا بعد برسند به جاهاي ديگر دنيا.

یکی نیست به ایشون بگه که چطور شما تو هر زمینه ای در دنیا دخالت میکنید و همه رو محکوم میکنید و واسه همه مردم جهان حکم ولی و پدر رو دارید ولی اونها حق ندارند در زمینه فعالیت های هسته ای ما نظر بدن ؟ چرا وقتی شیعیان چین رو میکشتند شما ساکت بودید ولی الان دائما دارید یمن و عربستان رو واسه کشتار شیعیان محکوم میکنید و هر روز بیانیه میدید ؟ چطور شما در زمینه بحران اقتصادی می خواستید به کشورهای جهان اول برنامه اقتصادی بدهید و نجاتشون بدید ولی مردمی که شما فعلا و به اجبار رییس جمهورشون هستید باید بیشترین فشار اقتصادی رو متحمل بشن ؟ شما اگر راست میگید بهتر بورس و شاخص سهامی که تو این مملکت بدون هیچ دلیل و منطقی جا به جا میشه رو سامان بدین...

۳-احمدي نژاد با بيان اينکه تاکنون همکاريهاي فراواني را با آژانس انجام داده ايم، خاطرنشان کرد: ساخت 10 سايت هسته اي در دستور کار دولت قرار گرفته و از چند ماه قبل طراحي سايت هاي هسته اي براي 500 هزار سانتريفيوژ انجام شده است.

از بچگی یادم میاد که میگفتن همه تو محل خودشون شیر میشن چون بچه محلا هواشونو دارن . آقا محمود عزیز شما لطف کنید و واسه کل کل با دنیا از مردم ایران مایه نذارید و اینقدر دلتون رو به قدرت نظامیتون خوش نکنید چون وقتی یک کشور درگیر تحریم و جنگ بشه اول از همه مردمش ضربه میبینن و باید جوونهاشون رو سپر قرار بدن . شما که تجربه جنگیدن و سابقه جبهه ندارین ( چون اگر داشتی تا حالا ۱۰۰۰۰۰ بار به رخ ما میکشیدین ) ولی اگر یکم تاریخ بخونین و اثرات جنگ ۸ ساله تحمیلی رو ببینید اینو میفهمید که کشور عزیز ما بابت این جنگ چندین سال از دنیا عقب افتاد و هنوزم که هنوزه داره تاوانش رو پس میده .شما که از حضور خس و خاشاک تو خیابون میترسین و با نیروی نظامی هم نمیتونید سرکوبشون کنید چطور میخواهید با دنیا بجنگید ؟ فکر کردید که اونها هم زن و بچه مردمن که با باتوم و گاز اشک آور و یگان ویژه خفشون کنید ؟ پس بهتره لطف کنید و سرتون رو بندازید پایین و بزارید این ۴ سال باقیمونده از ریاست شما هم به خیر و خوشی بگذره و تو تاریخ آینده ایران از شما به عنوان یک شروع کننده جنگ و بدبختی مردم یاد نکنند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 23:47  توسط امین فراهانی  | 

دکتر علی شریعتی

 
این مطلبُ واسه این گذاشتم رو وبلاگ که این روزهای اخیر مصادف هست با ذی الحجه که واسه ما مسلمان ها خیلی عزیز و تاثیر گذاره . امیدوارم تونسته باشم منظورم را برسونم ...
 
آدم وقتی فقیر میشه , خوبی هاش هم حقیر میشه . اما کسی که زور داره ,  یا زر داره , عیبش رو هنر می بینند , حرف های چرندش را حرف حسابی می شنوند. آروغ های بیجا و نفرت بارش رو فلسفه و دانش و دین می فهمند , حتی شوخی های خنک و بی ربط او حضار را از خنده روده بر میکند .

روزی که ما مسلمانها پول داشتیم , زور داشتیم استادهای دانشگاههای اسپانیا , ایتالیا , فیلسوف ها و دانشمندهای اروپا , وقتی می خواستند درس بدهند , قبا و لباده ملاهای ما را به تن خود می کردند .خود را به شکل بو علی سینا  رازی و غزالی در می آوردند و حالا استادان دانشگاههای ما تو جشن هاشون هم لباس های خودشون روهم از فرنگی ها میگیرند. می خواهند ادای کانت و دکارت رو دربیاورند , خود را به شکل استادهای دانشگاههای اسپانیا , ایتالیا , فرانسه و انگلیس در می اورند!
صنعتگرهای مسیحی دراروپا , تقلب که می کردند مارک الله رو روی جنس های خودشون میزدند . یعنی که این ساخت اروپایی نیست , کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و استانبول و قرناطه و اندلس است .
حتی روی صلیب مارک الله میزدند.
 
جنگ های صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما , ما افتادیم به جان هم , مسیحی ها و جهود ها یکی شدند , مسلمانها صد تا شدند , سنی به جان شیعه  ,  شیعه به جان سنی . ترکی به جان ایرانی , ایرانی به جان عرب , عرب به جان بربر , بربر به جان تارتار و ... باز هرکدام تو خودشان کشمکش , دشمنی , بدبینی , جنگ و جدال !
 حیدری , نعمتی , بالا سری , پایی سری , یکی شیخی , یکی صوفی , یکی امل , یکی قرتی ...
نقشه جهان رو جلوی خودت بگذار از خلیج فارس یک خط بکش تا اسپانیا از انجا یک خط دیگر تا چین , این مثلث میهن اسلام بود ! یک ملت , یک ایمان , یک کتاب و حالا؟ مسلمانهای یک مذهب , یک زبان , یک محل , توی یک مسجد هفت تا نماز جماعت می خوانند. توی برادران جنگ هفتادو دوملت برپا شد .. رفتند به سراغ قصه های مرده , خرابه های کهنه , استخوان های پوسیده .... خدا را از یاد بردند خاک را به جایش آوردند .
سر همه را به خاک بازی به خون بازی , فرقه سازی , دسته بندی , به جنگ های زرگری به بحث های بیخودی به حرف های چرت و پرت , به فکرها و علم های پوک و پوچ , عشق ها و کینه های بی ثمر , به گریه ها و ندبه های بی اثر , به دشمن های عوضی , به خندهای الکی بند کردند . چشم ما را با لالایی خواب کردند.
فرنگی ها مثل مغول ها : " آمدند و سوزاندند و کشتند و بردند و ... " اما نرفتند! . ما یا سرمان به خودمان بند بود و نخواستیم ببینیم یا به جان هم افتاده بودیم و نتوانستیم ببینیم و یا اصلا برگشته بودیم به عهد بوق به جستجوی قبرها , باد و بروت های استخوان پوسیده .. طلا هایمان را بردند و ما را فرستادند دنبال عصر طلایی ..دنبال نخود سیاه.
ملیت : نبش قبر
مذهب : شب اول قبر
حال : فراموشش کن
زندگی : ولش کن

هزارو دویست سال پیش , پدر شیمی قدیم - جابر بن حیان - در کلاس " مسجد پیامبر " نزد امام صادق (ع) , رئیس مذهب شیعه درس شیمی فرا می گیرد و هزار و دویست و پنجاه سال بعد نزد پیروان پیامبر و شیعیان امام صادق (ع) درس شیمی در کلاس مدرسه حرام می شود.
هزار و دویست سال پیش ما برای اولین بار در یک کشور اروپایی -آندلس - بی سوادی را ریشه کن می کنیم و هزار و دویست سال بعد بی سوادی جامعه ما را ریشه کن میکند. آنها بیدار شدند و ما به خواب رفتیم .مسیحی ها و جهود ها یکی شدند و ما صد تا , آنها پولدار شدند و زوردار و ما فقیر و ضعیف ! و کار ما ؟ یک دسته مان  مشغول کشمکش های قدیمی اند و نفهمیده اند در دنیا چه خبر شده است؟ یک دسته هم که فهمیده اند که دنیا دست چه کسانی است , نشسته اند مثل میمون آدم ها را تماشا میکنند و هر کار آنها می کنند اینها هم اداشان را در می آورند . در چشم اینها فقط فرنگی ها آدمند ! ادم حسابی اند ... چون فرنگی ها پول دارند , زور دارند. ما ها دیگر فقیر شده ایم خوبی هایمان هم حقیر شده اند و آنها که پولدار شده اند عیب هاشان هم هنر شده است  . انها میخواهند همه مان و همه چیزمان را میمون بار بیاورند ...
استادهامان را , شهر هامان را , خانواده هامان را و ... و حتی بچه هامان را !
آنها فقط از یک چیز می ترسند که ما دیگر از آنها تقلید نکنیم . چطور می شود که از انها تقلید نکنیم ؟ وقتی بتوانیم خودمان را بفهمیم . آنها فقط از فهمیدن تو می ترسند . از تن تو هر چقدر هم که قوی باشد ترسی ندارند. از گاو که گنده تر نمی شی , می دوشنت , از خر که قوی تر نمی شی , بارت میکنند , از اسب که دونده تر نمی شی , سوارت می شن ! آنها از فکر تو می ترسند.
اینه که بزرگ ترها که فکر دارند فقط به چیز های بی خود فکر میکنند , بچه ها را هم باید جوری بار بیاورند که هر کاری یاد بگیرند فقط و فقط فکر نکنند  بچه هایی باشند نونور , تر و تمیز , چاق و چله , شاد و خندان , اما ... ببخشید ! از چه راه ؟ از این راه که عقل بچه هامان را از سرشان به چشمشان بیاورند . چطوری ؟ با روش آموزش و پرورش آمریکایی , سمعی و بصری ! یعنی فقط باید چشمات کار کنند , یعنی فقط باید گوشهات کار کنند چرا؟ برای اینکه آن چیز هایی را که پنهان می کنند نبینی . برای انکه آن کارهایی را که یواشکی و بی سرو و صدا می کنند نشنوی .آنها هر چه می برند و می آرند هم پنهانی است و هم بی سرو صدا .. اما بچه های ما , گربه سیاه دزد را که از دیوار بالا می رود از پنجره تو می آید را هم می بینند و هم صدای پاهای نرم و بی صدایشان را می شنوند , آری بچه های ما همه چیز را می فهمند حتی جهان را , همه چیز جهان را , حرکت همه چیز را , پوچی را , معنی را , دنیا را , آخرت را , برای خود را , برای خلق را , برای خدا را , حتی شهادت را و ... توحید را ..
یک جلوش تا بی نهایت صفرها را ...

 



از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود
 
 
کمی تامل کنیم و فکر کنیم درباره این سخنان
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:49  توسط امین فراهانی  | 

ای ساروان… ای کاروان….

ای ساروان… ای کاروان….

لیلای من کجا می بری ؟

با بردن لیلای من

جان و دل مرا می بری

ای ساروان کجا می روی؟

 لیلای من چرا می بری ؟

در بستن پیمان ما

 تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود

 این عشق ما بماند به جا

ای ساروان کجا می روی؟

لیلای من چرا می بری ؟

تمامیه دینم به دنیای فانی

شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاده یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی  خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها

 به دل ها بماند به سان دله ما

که لیلی و مجنون فسانه شود

حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی

 غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا

  تو مرگه دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه ی غم

 گل هستی ام را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی

که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش

 ز خشم طبیعت شکسته

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:32  توسط امین فراهانی  | 

فکرشو کردی اگه خدا به حضرت ابراهیم امر میکرد که به جای پسرش  زنشو قربونی کنه این مراسم هر سال با چه شکوهی تکرار میشد ؟

عیدتون مبارک 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 15:58  توسط امین فراهانی  | 

همه راه ها عاشق عبورند .......
در روزی بارانی،با نشانی از عشق
که پلک دوست را می لرزاند،گفتی تا روشنایی باورت کند
همه ابرها مهر باریدند،تا لذت یکی شدن با بلور نورانی شوق را
از چشمان مشتاقت بربایند و تو را به سمتی پر
دهند که از خود رها شوی
پرواز بهانه است تا فاصله کم شود
و باران چه مهربان رد پای دوری را می شوید
برای ایستادن همه،جایی هست
تو اینجا،کسی آن دورتر ،ابریشمی آن سوو ......
پایت را بر قدمی بگذار،که در انتها جای آن نور راه دوستی شود
برای فردا که بافته همه دیروزهای ماست
نیک تر بیندیش ......
امروز کسی بیشتر زندگی را دریابد
که همه چشمش در تن خود بینا و زبان دل به
روی دوست بگشاید
و برای همه از قداست لبخند بگوید و هنر یکرنگی.....
آموختن همه رسم های غریب روزگار،اجباری نیست
مشق تلخ اشتباه را جریمه ننویس و شاگرد
خوب کلاس تجربه باش
این معلم مهربان تر از مادر و حامی ترین پدر است
بهانه درس نخوانده را به گردن سختی ایام ننشان
بخواه زود نرسد،آنچه میوه فصل صبر است
چه کسی جای تو ایستاده؟همه راه ها عاشق عبورند .....
چرا همیشه پایان شوق زود فرا می رسد و غروب بی نقشی ات
طولانی ترین نمایش ایام زندگی است
خوابی در روزها رخنه کرده،شاید پر از تکراری
فرصتی به سکوت بده
تا نشانی گمشده،مثل سایه به راه بنشیند
همه درها گشودنی است و پنجره برای روز
مبادا در چه اندیشه ای
که دیوار به دیوار ندامتی......
همه ی کاش های دیروز را ببخش
از هر دست مهر ببخشی،از همان عفو  می ستانی
گاهی سختی،لازمه فرو نشاندن تب اشتباه
است و ایستادن،چشم بستن بهتر از دور خود
چرخیدن
عالم دهر بودن و از دست دادن معنای دیگری دارد....؟
برای امروز بس!
حالا زمان در جای خود ایستادن است
جاری در سادگی و کمی مهربان تر....
تا سپیده صبح امید،دمی بیش نمانده
شوقی در وجود پیچیده
کسی از جنس ابریشم شعری می خواند
که هم قافیه نام همه عاشقان جهان است.....
خورشید را حاجب تویی/امید را واجب تویی/
مطلب تویی/طالب تویی/هم منتها،هم مبتدا

این مطلب ُ خانم خسروی لطف کردن و

فرستادن . ممنون از لطفشون به بنده

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 10:52  توسط امین فراهانی  | 

مردان در صید عشق به وسعت نا متناهی نامردند !

تا وقتی مطمئن به تسخیر قلبی نشدند عشق را گدایی میکنند .

اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا میاورند ...

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:21  توسط امین فراهانی  | 

عذرخواهی

سلام امروز یه خبر خوب شنیدم . بعد از حدود ۶ ماه پسر عموم از اوین آزاد شد . هنوز بهش زنگ نزدم . میخواستم بهش تبریک بگم بابت آزادیش اما روم نشد . پیش خودم گفتم که اگر ازم پرسید چه خبر و تو این مدت چه کردین  چی دارم بهش بگم ؟ بگم که هیچ کاری از دستمون بر نیومد . نشستیم پای تلویزیون و مراسم تاج گذاری رییس جمهور محبوب و کابینه محترمش رو نگاه کردیم . ۱۳ آبان رفتیم تو خیابون و کتک خوردن بچه های مردم رو نگاه کردیم و تا چند روز هر وقت یادمون میومد از اشتها میافتادیم و حالمون بد میشد . هر شب نشستیم پای دلنوازان و آخرش فهمیدیم چه قدر یلدا بهزاد رو دوست داره و حاظر به خاطرش عموش رو بفروشه . فقط میتونم بهش بگم شرمندم . خیلی شرمنده . آدرس وبلاگم رو داره . امیدوارم وقتی اومد و این مطلب رو خوند بفهمه تو تمام این مدت که پیشمون نبود به یادش بودم و هر وقت که میرفتم تو خیابون جلوی چشام بود . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:6  توسط امین فراهانی  | 

گفتگو با خداوند

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم .

خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟

من در پاسخ گفتم : اگر وقت دارید.

خدا خنده کنان گفت : وقت من بی نهایت است .

پرسیدم : چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟

خدا پاسخ داد : کودکیشان

اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند

و بعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند که باز کودک شوند .

اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند

و بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند .

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند

بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده .

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند

و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند .

مدتی سکوت کردیم ...

و من دوباره پرسیدم :

به عنوان پدر میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند ؟

گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد

همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند .

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند .

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم

اما سالها طول میکشد تا آن زخمها را التیام بخشیم .

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد ، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد .

بیاموزند آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را بیان کنند .

بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

من با خضوع گفتم : آیا چیز دیگری هم هست که ناگفته مانده باشد ؟

خداوند لبخند زد و گفت :

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه

خیلی ممنونم از نازنین خانم عزیز

بابت ارسال این مطلب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 14:44  توسط امین فراهانی  |